خاطره ای از مرکز مشاوره د رکرج!
-
تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 23:46
مرکز مشاوره در کرج خلاصه متن:روزی که به دلیل مشکلاتی که بین من و نامزدم رخ داده بود به یک مرکز مشاوره در کرج رفتیم؛ فکرش را هم نمی کردم که روزی با تمام وجود احساس خوشبختی کنم و صاحب فرزندانی زیبا و دو
توصیه های مهم مشاوره خانواده در کرج!
-
تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 23:46
مشاوره خانواده در کرجخلاصه متن :بسیاری از ما در روابطمان زمانی به فکر مشاوره خانواده میافتیم که اوضاع پیچیدهشود، البته این که سعی میکنیم خودمان از پس مشکلاتمان برآییم، قابل تحسین است، اما گاهی نادا
آدم های شب
-
تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 20:32
آدم های شب آدم های از جنس تنهایی هستند گاهی انگار با خودشان لج کرده اند برای نخوابیدن !!! و یا شاید منتظر معجزه ای هستند از جنس " شبت بخیر عشقم " ... پ.ن: آدم های مهم زندگی مان را فراموش نکنیم.
تنهایی
-
تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 20:32
وقت نوشتن از تنهایی بغض می کنم گریه می کنم ساکت می شوم مظلوم می شوم اما باز به تنهایی ادامه می دهم من برای خیلی ها مرده ام کاش خیلی ها هم برای من بمیرند...!!!!! پ.ن: امروز بالاخره کار پایان نامم ت
گنج تنهایی
-
تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 20:32
آرامش نهفته در تنهایی را باید پیدا کرد!! و به مانند گنجی عزیزش داشت باید پنهانش کرد میان لبخندهایت میان قهقهه زدن هایت اشک ها و خواب هایت باید خودخواهانه دوست ش داشت باید برایش ساعت ها وقت گذاشت ب
چمدان بسته
-
تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 20:32
چمدان بسته ای در ذهنش داشت برای هر بهانه ای راهی جز رفتن نمی یافت...!!! پ.ن: دوست داشتن ها عامل بهم ریختگی تمام چمدان های دنیا می توانند باشند.
بچگی های جا مانده.
-
تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 20:32
احساس بچه ای را دارم که نه از خنده هایش می شود فهمید که شاد است! و نه از اشک هایش می شود پی برد که چقد غمگین است!!! پ.ن: خوب بودن های من گاهی حال به هم زن می شوند. این لحظات من باید ساکت و
مادر خدای تمام لحظات است.
-
تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 20:32
دلم گرفته نه برای رفتن ها نه برای نبودن ها نه برای نفهمیدن ها نه برای درک نشدن ها نه برای ... فقط برای این همه احساسی که سرگردانند و در دست من اسیر. برای این همه راه نرفته که پای رفتن ها را فلج کرده
فکر نکردن...
-
تاریخ: 1397/6/20 ساعت: 13:48
این روزها روزهای هست که نمیدانم چطور میگذرندخیلی بیخیال شده ام...خودم را نمیشناسمحس نوشتن ندارم و این یعنی اینکه یا حالم خیلی خوب است یا حالم خیلی ب
هیچکس تنهاییم را درک نکرد...
-
تاریخ: 1397/6/20 ساعت: 13:48
ما قدیم ترها یک همسایه داشتیم که هر وقت می آمد خانه ای ما و غذای که دوست داشت درست کرده بودیمچیزی نمی گفت اما برمی گشت خانه ای خودشان و یک کاسه از غ
پنجشنبه ای برای دوست داشتن خود ...
-
تاریخ: 1397/6/20 ساعت: 13:48
از صبح که بیدار شده بود کلافه بود به غروب به ساعت ۱۷/۳۰ فکر میکرد هزار بار به خودش فحش داده بود که چرا حرفش را قبول کرده بود چرا گفته بود به او اعت
دریایی مواج...
-
تاریخ: 1397/6/20 ساعت: 13:48
گاهی درست مثل زنی که قرار است عشقش بعد سالها برگردد، انگیزه دارم گاهی مثل کسی که به یک آن تمام زندگیشو از دست داده بی انگیزه و سردرگمم. میگن وقتی ب
شب های قدر
-
تاریخ: 1397/6/20 ساعت: 13:48
امسال شب های قدر را فراموش کردم. میخواستم دعا بخوانم که یقینی نبود. دوستی میگفت: چه از خدا می خواهی بگو تا من برایت فراهم کنم. هنوز هم فکر می کنم آد
مرگ چگونه اتفاق می افتد
-
تاریخ: 1397/6/20 ساعت: 13:48
زندگی مجموعه ای از لحظه هاست!! مجموعه ای از خاطرات!! وقتی تکه تکه های وجودمون را در گوشهِ گوشه ای هر خاطره یا جایی میان حرف های که جوابی برایشان ند
فقط یه خیال
-
تاریخ: 1397/6/20 ساعت: 13:48
کاش می شد یه جاهایبه زندگی بگیم:بایستبعد میزدی تو دهنش!!بعد فرار میکردی!نهایتم وایمیستادیم زندگی حقش رو از ما میگرفتهرچند قبلترش بیشتر از حقش از ما
برای یک تولد پر از شک و تردید
-
تاریخ: 1397/6/20 ساعت: 13:48
روزهای " تولد "فقط بهانه ایست برایمرور روزهای که گذشتن!و دیگر باز نخواهند گشت!... واقعا حس میکنم 33 سالگی سال منطق بوددخترانگی های که ، فقط خاص یه
خاطرات مرده
-
تاریخ: 1397/6/20 ساعت: 13:48
من در میان گردبادی از خاطرات گم خواهم شد در میان خاطرات سرگردان سرگردان در میان خاطرات بی صاحب تنها و در میان تلی از این خاطرات خاک خورده دفن خواه
خوشبختی های بی درو پیکر...
-
تاریخ: 1397/3/12 ساعت: 21:19
خوشبختی گاهی چیز عجیبی نیست!فقط کافیستدستی غیر از دست های خ
خلوتی با خودت
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 4:15
باید کمی فکر کنم کمی در کوچه های ذهنم قدم بزنم... گاهی بعضی کوچه ها را، مجبور می شوم فقط بدوم تا سریع از آنها بگذرم. چقد بعضی کوچه ها تنگ و تاریک هستند. و بعضی کوچه ها را فقط فانوسی کم سو همراهی می کند. دلم برای بعضی کوچه ها خیلی می سوزد، برای همین قدری بیشتر در آن ها توقف میکنم و قدم هایم را بیشتر ...
داستان من و پنجشنبه ها...
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 4:15
غروب های پنجشنبه جنایتکار هفت خطی است... آدم کش که هیچ!!! دارد نسل کشی می کند... مثلا وادارمان می کند تمام خاطراتمان را پیاده قدم بزنیم... ... پ.ن: حالا میفهمم گریه سلاحی زنانه نیست ، مردانه تر از گریه سراغ ندارم...